عبد الحسين نوايى

75

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

روز مجاهدين تبريز را سركوبى خواهند كرد و مجبور به تسليم مىنمايند . ولى پافشارى و دليرى كه در همان روز نخست مجاهدين غيور از خود بروز دادند آنان را از اين اشتباه بيرون آورد و به زودى محمد على شاه هم در تهران متوجه شد كه مجاهدين تبريز به آسانى تسليم نمىشوند از اين‌رو به رحيم خان « سردار نصرت » قراجه‌داغى تلگراف كرده دستور داد كه با سوار و پياده قراجه داغى براى سركوبى آزاديخواهان به تبريز روى آورد و رحيم خان نيز ابتدا پسر - سفاك و غارتگر خود بيوك خان را به تبريز فرستاد و دنبال او خود با جمعى كثير از از سواران قراجه‌داغى به طرف تبريز حركت كرد و با اينكه اين پدر و پسر در بىرحمى و قتل و غارت از هيچ چيز دريغ نكردند آن‌ها هم كارى از پيش نبردند و روزبه‌روز پايدارى دليرانهء آزاديخواهان تبريز كه ستار خان سردار ملى و باقر - خان سالار ملى رهبرى آنان را بر عهده داشتند بيشتر مىشد . به‌طورىكه محمد على شاه بدين فكر افتاد كه از هرطرف سپاه جرارى به سوى تبريز روانه كند و شاهزاده عين الدوله را كه از دشمنان به‌نام مشروطه به‌شمار مىرفت به سمت فرمانفرماى كل آذربايجان تعيين كرد و به وى ، كه در آن هنگام در ملك خود در فريمان ( خراسان ) مىزيست ، امر داد عاجلا به طرف تبريز حركت كند و محمد ولى خان سپهدار تنكابنى ( نصر السلطنه ) را به رياست كل نظام آذربايجان معين كرد و به او هم امر كرد با سپاه به طرف تبريز حركت كند و همچنين به اقبال السلطنهء ماكوئى تلگراف كرد تا سپاهى از ماكو فراهم آورده به يارى عين الدوله به تبريز بفرستد و اقبال السلطنه نيز سه‌هزار تن از كردان جنگ‌آزمودهء شكاك و جلالى و از سواران خود ماكو گرد آورده به سر - كردگى خواهرزاده‌اش غزو خان به طرف تبريز روانه كرد . سپاه ماكو در مسير خود ، از خوى تا تبريز در تمام طول راه فجايع زياد مرتكب شدند . تمام آباديها را ويران مىكردند و آتش مىزدند و بسيارى از مردم بىگناه را سر مىبريدند و در حالى كه ايجاد وحشت و هراس عظيمى نموده بودند به طرف تبريز پيش مىآمدند . و هرچه بدان شهر نزديك‌تر مىشدند خوف و وحشت